خرید بک لینک

گوگل رو زیر و رو میکنم دنبال کلمات کلیدی سونگرافی رینجش از التهاب و عفونت هست تا نئوپلاستی. دلم میخواد گریه کنم. کاش این روزا تند تند بگذرن و جپاب آزمایشهاشون امیدوارکننده باشه. کاش هیچی نباشه مامان. کاس تا قبل رفتنم ته دلمون قرص شده باشه به هیچی نبودنش. 

برچسب: نویسنده: کیانوش حیدریان تاريخ: چهارشنبه 3 آبان 1402 ساعت: 5:11

نمیتونم حتی با مرتضی حرف بزنم چون بلافاصله میگه تقصیر خودته اینقدر ذهنیت منفی داری در موردش که همه چیز درست پیش نمیره ولی داستان این نیست. برای هر یک قدمی کلی به مشکل میخورم و حل نمیشه و از استرسش دارم میمیرم. کار دچار پیچیدگی هایی شده که به نظر راه حلی براش ندارن. یک ماه پیش فکر میکردم چه شانسی اوردم و چقدر خوشحالم حالا مثل خر موندم تو شرایطی که درست نمیشه و از استرس فلجم اصلا. وحشتی که ی برای من گذاشت تا ابد توی دلم میمونه. وحشت تعدیل و اخراج. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش حیدریان تاريخ: پنجشنبه 16 شهريور 1402 ساعت: 16:13

Hanami is a long-standing Japanese tradition of welcoming spring. Also known as the “cherry blossom festival,” this aual celebration is about appreciating the temporal beauty of nature. People gather under blooming cherry blossoms for food, drink, songs, companionship and the beauty of sakura هانا ( 花) در لغت به معنای گل و می (見) به معنای دیدن و تماشا کردن است. لغت هانامی در کل به رسم دیدن شکوفههای گیلاس گفته میشود.پ.ن: این وبلاگ را در ادامهی ساکورا مینویسم.پ.ن: تصویر از انیمیشن افسانهی پرنسس کاگویا (این کتاب با نام «دختری از ماه» به فارسی ترجمه شده) است. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش حیدریان تاريخ: دوشنبه 6 شهريور 1402 ساعت: 13:49

واقعا یه چیزی رو نمیفهمم چرا میشینیم هر چی بهمون میخوان میگن و اینکه همهههه هم بهمون برمیخوره و مشترکیم در این حس. و هی میگیم این یارو بی ادبه و فلانه. و اصلا مثه ویروس این رفتارها وایرال شده بین مدیرامون. حقیقتا چرا؟ برده که نگرفتین خب.  اصلا هیچ جوره نمیشه توجیه کرد اینکه برای هر چیز کوچیک و بزرگی برمیگردن بهت میگن تو چرا این رو نمیدونی و خجالت نمیکشی. واقعا نه! چرا باید خجالت بکشم وظیفه تویه که اینا رو بگی و اینقدر این تسکه رفته و برگشته و دمو شده تو خودت تا الان نمیدونستی که اگه میدونستی برا چی نگفتی! و اگه میدونستی و نگفتی و نگه داشتی برای یک روز قبل جلسه که مریضی. خدایی دلم میخواد یه مشت بزنم! یه مشت محکم. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش حیدریان تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1402 ساعت: 13:05

ترسناک شدم واقعا. از هاله ای که میتونه مادر بشه هزار کیلومتر فاصله دارم. بچه جیغ میزنهن تو حیاط من تو دلم میگم کوووفت. حوصله هیچ موجود دوپای روی اعصابی رو ندارم. و دلم میخواد سرم رو کوبم به میز هشت پر بشه. کجاست اون هاله که دلش غنج میزد بچه ها میخندیدن یا گریه میکردن؟ دارم به ورژنهای بدتری از خودمم تبدیل میشم. 

برچسب: نویسنده: کیانوش حیدریان تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1402 ساعت: 13:05

واقعا حس میکنم استرس و دردی که دارم واسه همه و خودم آخرش خلم میکنه. اگه همین الان خل نباشم. میخوام فرار کنم از همه اش. میخوام همه چی رو درست کنم. اما نمیشه. هیچی دقیقا هیچی دست من نیست و من بدتر حس میکنم دارم ناشکری میکنم و وجدانم درد میگیره و سنگین تر و خسته تر از قبل هم میشم. برای هیچکس. نه برای ن. نه برای غ. نه برای خاله. نه برای خودم و نه برای هیچکس.  اصرار میکنن که بیا اینجا کار کن و واقعا اینجا تمرکز ندارم و کارم پیش نمیره و بیشتر خروار خروار نگرانی رو قلبم تلنبار میشه از شنیده ها. خیلی گرفته ام و کاری ازم برنمیاد و حالم بهم میخوره از خودم و وجدانم درد میکنه و دلم میخواد برم تو خونه خودم رو حبس کنم. حالا که نمیشه فرار کرد.  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش حیدریان تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1402 ساعت: 13:05

Hanami is a long-standing Japanese tradition of welcoming spring. Also known as the “cherry blossom festival,” this aual celebration is about appreciating the temporal beauty of nature. People gather under blooming cherry blossoms for food, drink, songs, companionship and the beauty of sakura هانا ( 花) در لغت به معنای گل و می (見) به معنای دیدن و تماشا کردن است. لغت هانامی در کل به رسم دیدن شکوفههای گیلاس گفته میشود.پ.ن: این وبلاگ را در ادامهی ساکورا مینویسم.پ.ن: تصویر از انیمیشن افسانهی پرنسس کاگویا (این کتاب با نام «دختری از ماه» به فارسی ترجمه شده) است. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش حیدریان تاريخ: چهارشنبه 10 اسفند 1401 ساعت: 2:38

نه هیچوقت شبیه مذهبیا بودم، نه غیر مذهبیا. یه حدوسطی داشتم برای خودم که باهاش خوشحال بودم. بارها با خودم جنگ کردم برای بیشتر کردنش. برای اینکه میخواستم یک بار در یک چیز نصفه نباشم. اما نشد. سقف من کوتاه بود. دستم کوتاهتر. و از اون روز تصمیم گرفتم هر اون حدی رو که دارم عزیز نگهش دارم. یک گوشه دنجی. برای همه وقتهایی که دنیا با همه بزرگیش، کوچیک میشد و خفهکننده. در این رفت و آمدها، شدن و نشدنها یک چیز رو یاد گرفتم، پذیرش خودم و همه.   فکر میکردم روزی اونقدر بزرگ هستم که خطابهها و نامههای سرگشاده مینویسم، فریاد میزنم اما این روزها با هر زبونی که صحبت کنی، گوشی برای شنیدن نیست. فرق نداره که قرآن باشه و نامههای علی(ع) یا سنگ و فریاد و التماس یا مذاکرههای دلخوشکنک صدمنیکغاز. کسی که نخواد بشنوه، نمیشنوه. مستندی که تو بکگراند پخش میشه داره در مورد تاثیر آبوهوا بر روحیه صحبت میکنه. من ولی فکر میکنم حتما از تاثیر حال این روزهای ماست این ابرای خاکستری دلگیر. دشمن؟ سیاهنمایی؟ من شبیه دشمنم؟!! کدوم یکی از اون آدمها شبیه دشمن بودند؟ همه حرف داشتند و اصلاح میخواستند و امید بسته بودند. اما همون داستان تکراری که تهش دوباره خالیتر از قبل میشیم. ناامیدتر. عزمها جزمتر برای رفتن.  میگن از دور تصاویر اکستریمتر وسیاهتره اما قرب و بعد مساله نیست، مساله دونه دونهی این «برای...»-هاست.  ظلم رو با ظلم نمیشورن.  دو تا ژاکت پوشیدم. پتو پیچیدم دورم و بازم سرده. من جمعیت مردم رو تو راهپیماییهای خارج ایران میبینم بیشتر از اینکه افتخار کنم، رنج میبرم. اون جمعیت دقیقا محصول همین گفتنها و نادیدهگرفتهشدنهاست. هر چی این جمعیت بیشتر، ایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش حیدریان تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 10:01

 - میدونی من چطوری میفهمم که حالم بده؟ هر چقدر شکلات میخورم حالم خوب نمیشه. 

- اذانی که غزاله فرستاده رو گوش میکنم و گوش میکنم و گوش میکنم. 

- CV میفرستم.

- شکلات میخورم.

پی.اس: متاسفم که دخایر شکلات رو تموم کردم. کاش این هفته تخفیف داشته باشه.

برچسب: نویسنده: کیانوش حیدریان تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 10:01

26 خرداد سال 97 وقتی اینجا از گل به خودی تیم مراکش، و صورت پراشک بازیکنی که گل رو زده بود نوشتم، هیچوقت فکرش رو نمیکردم که چهار سال بعدش تو غربت از دیدن مردم مراکش که برای بالا رفتن تیمشون خوشحالی میکردن ذوق زده بشم؛ ازشون فیلم بگیرم و براشون خوشحال باشم. مراکش و جام جهانی رو بذاریم کنار، اصل حرفم اینه که هیچوقت نمیدونی چهار سال بعد کجایی و چطور فکر میکنی و این برام ترسناک و عجیبه.  حوّل حالنا الی احسن الحال ... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش حیدریان تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 10:01

همه زندگی شانس این رو داشتم که دوستیهای عمیق اما کم تعدادی داشته باشم. خوشبختی اگر دقیقا این نباشه، چیزی شبیه به اینه. دیشب خواب سحر رو میدیدم و امروز که اول کاغذ نوشتم بسمالله یادم اومد که این عادت زیبای سحر بود. بالای کاغذ تمرینهای تحویلی بسمالله مینوشت و بعد شروع میکرد. فردا شهادت امام جواد(ع) هست و من به هر دلیلی بیخوابی زده به سرم. درد پریود تازهرسیده و مستی قرصهای مسکنی که دو تا دو تا انداختم بالا هم بد بهم مستولی شده. رمق اینکه خودم رو به میز برسونم، لپتاپ رو بردارم و تسکهای نیمهتمام رو به جایی برسونم ندارم. اما به سرم زده که بنویسم. با بسم الله بنویسم و از ۲۸ روز گذشته بگم. ۲۸ روز پیش که رسیدیم آلمان.  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش حیدریان تاريخ: يکشنبه 19 تير 1401 ساعت: 9:34

آبان پارسال که رفتیم مشهد، سه تا چیز رو خیلی از امام رضا(ع) خواستم، بین اون همه دل دردمند و مریضی که به امید شفا اونجا بودند، حاجت من سخیف بود حقیقتا. اما دوتاش شد دیگه. یکیش همین تولد حضرت معصومه (س) اتفاق افتاد برامون. من تولد حضرت معصومه (س) رو خیلی دوست دارم. برای خاطرات قشنگی که برام داشته. پرروئیه بخوام نگهش دارم همینجور؟ و من هنوز ناامید و مصرانه برای سومی دعا میکنم. هر چند انگار باید دست بکشم دیگه اما جایی از ته قلبم هنوز یه چیزی میگه نه. خواهش میکنم نه. خواهش میکنم. خواهش میکنم... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش حیدریان تاريخ: يکشنبه 19 تير 1401 ساعت: 9:34

برات حافظ باز کردم عزیز خواهر. حیف که من اینقدر به درد نخورم. نه برای مرتضی کاری کردم و نه برای تو. حیف که هردعایی میکنم برات انگار نمیشنوه خدا. همین بارقهی امید... ای آفتاب آینه دار جمال تو مشک سیاه مجمره گردان خال تو صحن سرای دیده بشستم ولی چه سود کاین گوشه نیست درخور خیل خیال تو در اوج ناز و نعمتی ای پادشاه حسن یا رب مباد تا به قیامت زوال تو مطبوعتر ز نقش تو صورت نبست باز طغرانویس ابروی مشکین مثال تو در چین زلفش ای دل مسکین چگونهای کآشفته گفت باد صبا شرح حال تو برخاست بوی گل ز در آشتی درآی ای نوبهار ما رخ فرخنده فال تو تا آسمان ز حلقه به گوشان ما شود کو عشوهای ز ابروی همچون هلال تو تا پیش بخت بازروم تهنیت کنان کو مژدهای ز مقدم عید وصال تو این نقطه سیاه که آمد مدار نور عکسیست در حدیقه بینش ز خال تو در پیش شاه عرض کدامین جفا کنم شرح نیازمندی خود یا ملال تو حافظ در این کمند سر سرکشان بسیست سودای کج مپز که نباشد مجال تو ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش حیدریان تاريخ: يکشنبه 19 تير 1401 ساعت: 9:34

امروز که خسته و له بلند شدم رفتم توی آشپزخونه توی ماگی که برای من کاستومایز شده بود چای ریختم و شکلات اتفاقی توی جیبم رو باز کردم و در حالی که از پنجره هوای سرد به صورتم میخورد، آروم چای رو مزه مزه کردم و به استرس ددلاین تسکهای ترلو و جلسه فردا با ایمان فکر نکردم، برای چند دقیقه به اون میز و صندلی احساس تعلق کردم ... یکهو همهی اون دیوار بتنی بین من و شرکت شکست.

برچسب: نویسنده: کیانوش حیدریان تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 19:03

این رو از سخنرانی فاطمیه آقای قاسمیان برداشته بودم و در وباگ سال ۹۴ منتشر کرده بودم. دوست داشتم بازنشرش کنم: جزو آداب در دعا حهت استجابت دعا بحث یقین به اجابت آن است. امام صادق (ع) می فرمایند : « إذا دَعَوتَ فَظُنَّ أنّ حاجَتَکَ بالبابِ» وقتی دعا مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش حیدریان تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 19:03

صفحه بندی