گوگل رو زیر و رو میکنم دنبال کلمات کلیدی سونگرافی رینجش از التهاب و عفونت هست تا نئوپلاستی. دلم میخواد گریه کنم. کاش این روزا تند تند بگذرن و جپاب آزمایشهاشون امیدوارکننده باشه. کاش هیچی نباشه مامان. کاس تا قبل رفتنم ته دلمون قرص شده باشه به هیچی نبودنش.
برچسب:
نویسنده: کیانوش حیدریان
برچسب:
نویسنده: کیانوش حیدریان
برچسب:
نویسنده: کیانوش حیدریان
برچسب:
نویسنده: کیانوش حیدریان
ترسناک شدم واقعا. از هاله ای که میتونه مادر بشه هزار کیلومتر فاصله دارم. بچه جیغ میزنهن تو حیاط من تو دلم میگم کوووفت. حوصله هیچ موجود دوپای روی اعصابی رو ندارم. و دلم میخواد سرم رو کوبم به میز هشت پر بشه. کجاست اون هاله که دلش غنج میزد بچه ها میخندیدن یا گریه میکردن؟ دارم به ورژنهای بدتری از خودمم تبدیل میشم.
برچسب:
نویسنده: کیانوش حیدریان
برچسب:
نویسنده: کیانوش حیدریان
برچسب:
نویسنده: کیانوش حیدریان
برچسب:
نویسنده: کیانوش حیدریان
- میدونی من چطوری میفهمم که حالم بده؟ هر چقدر شکلات میخورم حالم خوب نمیشه.
- اذانی که غزاله فرستاده رو گوش میکنم و گوش میکنم و گوش میکنم.
- CV میفرستم.
- شکلات میخورم.
پی.اس: متاسفم که دخایر شکلات رو تموم کردم. کاش این هفته تخفیف داشته باشه.
برچسب:
نویسنده: کیانوش حیدریان
برچسب:
نویسنده: کیانوش حیدریان
برچسب:
نویسنده: کیانوش حیدریان
برچسب:
نویسنده: کیانوش حیدریان
برچسب:
نویسنده: کیانوش حیدریان
امروز که خسته و له بلند شدم رفتم توی آشپزخونه توی ماگی که برای من کاستومایز شده بود چای ریختم و شکلات اتفاقی توی جیبم رو باز کردم و در حالی که از پنجره هوای سرد به صورتم میخورد، آروم چای رو مزه مزه کردم و به استرس ددلاین تسکهای ترلو و جلسه فردا با ایمان فکر نکردم، برای چند دقیقه به اون میز و صندلی احساس تعلق کردم ... یکهو همهی اون دیوار بتنی بین من و شرکت شکست.
برچسب:
نویسنده: کیانوش حیدریان
برچسب:
نویسنده: کیانوش حیدریان