دوستم دارند، دوستم ندارند؟ - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 19:03
اینکه علیرغم عشقم به بچهها نمیتونم خیلی بهشون نزدیک بشم، من رو یاد وضعیتم تو شرکت میندازه. شاید من اساسا آدم قابل دوستداشتنی نیستم.
نجات - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 19:03
من فکر میکنم که افسردهام و این افسردگی نمودی به صورت چرخه معیوبی از درد و خشم و اضطراب در من ایجاد میکنه.
حرم - تاریخ: 1399/1/26 ساعت: 10:50
کاش همه چیز عادی بود و مثل الان پشت در مسجد واستاده بودم. چقدر این اعتکاف رو لازم داشتم.
انگار خیلی گذشته - تاریخ: 1399/1/26 ساعت: 10:50
این روزا که گذشت دلم یه حرم امام رضای طولانی میخواد. صبح برم غروب برگردم طوری. سر بذارم رو مرمرهای خنک و تسبیح رو بین انگشتام بچرخونم.
شروع ۹۹ - تاریخ: 1399/1/26 ساعت: 10:50
۱. تلویزیون روشنه و نهار درست میکنم. ۲. شبکه سه برنامهای نشون میده که یک گروه جهادی تو تهران آبمیوه طبیعی تولید میکنن و میفرستن واسه کادر درمان بیمارستانا. ۳. یه پرچم قرمز رنگ روش نوشته : یا زینب .
خواب - تاریخ: 1399/1/26 ساعت: 10:50
دیشب خواب خیلی عجیب دیدم. باید بین یک سری شکنجه یکی رو انتخاب میکردم. یکیش مطمئنم خفه شدن بود. شمشیر دادن بهم. مثه تو فیلما. مثه ساموراییها. گفتن باید فرو کنی تو بدنت. نمیخواستم. اما انگار داشتند به
پرنسسی که نبود - تاریخ: 1399/1/26 ساعت: 10:50
۱. بچه که بودم چادر نماز مامان رو میپیچیدم دکلته طور دور خودم ، دنباله بلندش روی زمین و از سه پله هال که به طرز شگفت آوری در خیالم پلکانی بلند با صدها پله بود به سبکی باد خرامان، علیرغم کفش های پاشنه
شرق میانی - تاریخ: 1398/12/14 ساعت: 2:08
چند روز پیش داستان تامی تامپسون، دانشمند اقیانوسشناسی رو گوش میدادیم از پادکست چنل بی که یک کشتیِ غرق شدهی حامل طلا رو بعد از صد و چند سال بیشتر از دل اقیانوس پیدا میکنه و یکهو ثروت خیلی بزرگی نصیبش
خیال vs واقعیت - تاریخ: 1398/12/14 ساعت: 2:08
تو یه دنیای موازی الان یک اجلاس بینالمللی تشکیل شده برای حفظ زمین و اینکه چطور با گرمتر شدن زمین مقابله کنیم. همه کشورها شرکت میکنند. تو سالنها که همدیگه رو میبیینن دست میدن و روبوسی میکنن. یکیشون
به یک دانای کل نیازمندم - تاریخ: 1398/12/14 ساعت: 2:08
+ در جنگها و کشمکشهای این یک هفته یک چیز بیشتر رو از همه چیز فهمیدم اینکه نگاه منِ آدمِ نوعیِ عادی به ماوقع اطراف ارتباط مستقیم و وابستگی شدیدی داره: ۱. به منبعی که خوراک خبریِ من رو تأمین میکنه
سکوت - تاریخ: 1398/12/14 ساعت: 2:08
کاش یک سمتی داشتیم که سخنگوی خدا در زمین بود، بعد الان ظاهر میشد، نشان مخصوص خدا رو نشون میداد و میگفت: خوب! خوب! enough is enough.
شکایت از که کنم؟ خانگیست غمازم - تاریخ: 1398/12/14 ساعت: 2:08
کاش یکی بزنه نابود کنه همه چی رو، شاید نسل بعد از ما بهتر زندگی کنند.
اللهم اغفر لی ذنوب التی تنزل النقم - تاریخ: 1398/12/14 ساعت: 2:08
اینجا و اونجا استتوس میگذارم، از بچهها معذرت مخوام، حافظ باز میکنم ... فقط برای چند لحظه حقیقت دور میشه. ته ذهنم اما نمیتونم هنوز به وجدان دردناک و رنجی که مسببین میبرند هم فکر نکنم. حتما درد بیامانی دارند.
زدی بر دل من آتش و بر خون بنشاندی - تاریخ: 1398/12/14 ساعت: 2:08
فکر میکنم که یک بار دیگه هم نمیتونم تلویزیون رو روشن کنم و این حال رو یادم نیاد.
گر فرشتهای دگر تو را از حریم دل برانم - تاریخ: 1398/12/14 ساعت: 2:08
تو گفتی آن حبیبم من که بر دردت طبیبم من ولی دردم فزودی /// حکایت من هست که گریبان چاک دادم در حمایت. امروز رفت فار فار بییاند هر خط قرمزی.
به هر شوقی دلی سامون گرفته - تاریخ: 1398/12/14 ساعت: 2:08
تو کوچه راه میره و با آهنگِ به من گفتی که دل دریا کن ای دوست ساز میزنه و میخونه: علی جونم علی عشقم علی جان علی مولا علی مولا علی جان... همینها رو تکرار میکنه فقط... دلم یک مشهد حسابی میخواد.
جمعه تنها - تاریخ: 1398/12/14 ساعت: 2:08
+ خیلی دور از خونه ما رو پشت بوم همسایه یک کبوتر نشسته. که از پنجره دارم میبینمش. + وقتی غذایی رو دوست ندارم. حوصلهام نمیاد بلند شم درستش کنم. اما میدونم بالاخره باید بلند شم.
از تو قصهها طلوع کرد - تاریخ: 1398/5/26 ساعت: 14:01
از دانشجو بودن وبلاگ نوشتن و از کد زدن ساندکلاود رو گوش دادن یاد گرفتم و اینجوری همهی روزهای قبل گذشت.حالا بعد این همه مدت وقتی باز میکنم ساندکلاود رو و میبینم مرتضی اهنگی رو لایک کرده که همین چند روز پیش ریپست کردم دلتنگ میشم. ما زمانهای زیادی رو اینجور گذروندیم.
مرگ رنگ - تاریخ: 1398/5/26 ساعت: 14:01
هشت، نه سال قبل غزاله هر روز مشکی میپوشید ازش خواستم دوباره خواهر من باشه و پر از رنگ. گفته بود وقتی حوصله نداره که فکر کنه به رنگها و ذهناً عزادار مساله ای هست سیاه میپوشه. و از اون موقع به بعد من حال غزاله رو با رنگ لباسش فهمیدم. مثل امروز که مشکی پوشیده بود.
مرور - تاریخ: 1398/3/29 ساعت: 1:40
آن روزهای فرید فرجاد گوش میدم. یک طورهایی حس تنهایی میکنم. دلم برای غزاله تنگ شده. انگار دوباره سوم دبیرستانم.